آقای همسر از مخالفان سرسخت مهاجرت بود، اوایل ازدواج به کلاس زبان می رفتم که شاید روزی دلش برای رفتن نرم شود و آن روز من بدون مدرک زبان نباشم.اما آنقدر به ماندن پافشاری کرد که من نیز از خیر رفتن گذشتم، اماحالا درآستانه چهل سالگی دم از رفتن میزند، هر روز درفکر است،بهتر بگویم فکروخیال،باماچه کردی بانو...
پیش ترها ایدولوژی من این بود که در این جهان بطور کلی عدالت وجود دارد و برایند خوشبختی و شادکامی هر انسانی از زندگی تقریبا برابر با دیگری است،اما چند وقتی است که به یقین قطعی رسیدم بانو...